معنی سربصحراداده
5 بازدید
[ سَ بِ صَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) کنایه از دیوانه زیرا که در شهر آرام نگیرد. (آنندراج): سربصحرادادهٔ چشم سیاه لیلی ام چشم آهو حلقهٔ زنجیر می باید مرا. صائب (از آنندراج). ای زبون در حلقهٔ زنجیر زلفت شیرها سربصحرادادهٔ چشم خوشت نخجیرها. صائب (از مفرد و جمع محمد معین).
کلمات همقافیه با «سربصحراداده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر