معنی واژه سربرهنه
5 بازدید
[ سَ بِ رَ نَ / نِ ] (ص مرکب) آنکه سر او برهنه و بدون پوشش باشد. بی کلاه. بی معجر. که سرش پوشیده نیست.[ سَ بِ رَ نَ ] (اِخ) (سید...) ترکستانی و بسیار شیرین گفتار است. بیست سال تولیت مزار حضرت عشق الرحمان شیخ لقمان داشت و صدهزار اشرفی سرخ کفایت نمود. به برکت این خدمت به منصب صدارت رسید و آخر از این منصب نیز به فراغت بال استغناء نمود. و این رباعی از اوست: آنان که پرستندهٔ خورشید و مهند از چشم تو در آرزوی یک نگهند کنگر اگر این است که من می بینم خوبان دگر بتنگ تعلیم گهند (؟). (از مجالس النفایس ص ۲۶۵).