معنی سرباک
5 بازدید
[ سَ ] (اِ مرکب) سردار ضابط و صاحب سیاست. (برهان) (آنندراج). حاکم ضابط باسیاست. (رشیدی): دین حق را نه چون تو یک سرور ملک شه را نه چون تو یک سرباک. ابوالفرج رونی (از رشیدی).
کلمات همقافیه با «سرباک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اک» برای سرودن شعر