معنی سراندازی
8 بازدید
[ سَ اَ ] (حامص مرکب) مستی به خرام و تبختر کردن. (آنندراج): قلم صنع کند رقص سراندازیها دست قدرت اگر این صورت زیبا بکشد. کمال خجندی (از آنندراج). || سر نهادن. سر بزمین نهادن بریدن را: من کمر بسته ام به دمسازی از تو تیغ و ز من سراندازی.نظامی. || (اِ مرکب) پرده و نقاب. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «سراندازی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر