معنی سراع
6 بازدید
[ سِ ] (ع مص) شتافتن. (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی ترتیب عادل بن علی). زود شدن. (المصادر زوزنی).[ سِ ] (ع اِ) شاخهای تازهٔ درخت انگور و این جِ سرع است که بالفتح باشد. (غیاث) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «سراع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر