معنی سراسر

معنی سراسر

17 بازدید
[ سَ سَ ] (اِ مرکب، ق مرکب) (از: سر +ا واسطه +سر، مانند: دمادم، کشاکش، برابر) پهلوی «سَراسَر». (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). همه و تمام. (برهان). کنایه از تمام و مجموع. (آنندراج): بزرگی سراسر بگفتار نیست دو صد گفته چون نیم کردار نیست.فردوسی. یکی شادمانی بداند جهان سراسر میان کهان و مهان.فردوسی. بهشتم برآمد بلند آفتاب جهان شد سراسر چو دریای آب.فردوسی. سراسر سپه نعره برداشتند سنانها به ابر اندر افراشتند.فردوسی. چگونه خانه ای یابی بدینسان اگر گیتی بپیمایی سراسر.فرخی. بود فعل دیوانگان این سراسر بعمدا تو دیوانه ای و ندانی.منوچهری. دل رامین سراسر بود از غم نهاده دل بر او ویسه چو مرهم. (ویس و رامین). سپهبد چو پندش سراسر شنود برفت او و ره را بسیجید زود.اسدی. و گر گوهر است او پس از بهر چه از اوصاف گوهر سراسر جداست. ناصرخسرو. نه هرچ آن تو ندانی آن نه علم است که داند حکمت یزدان سراسر.ناصرخسرو. و این کوه پناه ایشان است و سراسر خانه ها در آن کوه کنده اند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۲۵). جهان سراسر دیدم بسان خلد برین ز عدل خسرو محمود شاه نصرت یاب. مسعودسعد. سراسر جمله عالم پر ز حسن است ولی حسنی چو یوسف دلربا کو.سنائی. سراسر اهل دیوان همچو گرگند بحمداللََّه نه گرگی گوسفندی.سوزنی. بدان زبان نشود دل شکسته از پی آنک که سود خویش سراسر در آن زیان بیند. سوزنی. گر خرمن امید سراسر تلف شود از کیل روزگار تلافی آن مخواه.خاقانی. بر او خواندم سراسر قصهٔ شاه چنان کز خویشتن بیرون شد آن ماه.نظامی. بپیمودم سراسر مرز آن بوم سواد آن طرف تا سرحد روم.نظامی. خود جهان جان سراسر آگهی است هرکه بی جان است از دانش تهی است. مولوی. سراسر شکم شد ملخ لاجرم به پایش کشد مور کوچک شکم.سعدی. به مردی که ملک سراسر زمین نیرزد که خونی چکد بر زمین.سعدی. || از اول تا آخر. از سر تا بن. از آغاز تا انجام : سفر خوش است کسی را که با مراد بود اگر سراسر کوه و پژ آیدش در پیش. بهرامی. چگونه راهی راهی درازناک و عظیم همه سراسر سیلاب کند و خاره و خار. بهرامی. الحق راه آن را دراز و بی پایان یافتم و سراسر مخاوف و مضایق. (کلیله و دمنه). || (اِ مرکب) بمعنی سیر و گشت هم آمده است به این طریق که در کنار آبی یا سبزه ای آیند و روند. || نوعی از قماش نفیس. (برهان) (آنندراج). || (ص مرکب) پر. مملو: به هفتم که در خواب دیدی سه خم یکی زو تهی مانده بد تا به دم دو از آب روشن سراسر بدی میان یکی خشک و بی بر بدی.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «سراسر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید