معنی سراجی خراسانی
7 بازدید
[ سِ یِ خُ ] (اِخ) معروف به جمال الدین فخرالشعراء محمدبن علی السراجی که شمع جمع افاضل بود و بدر سپهر فضایل، دل مشعلهٔ گردون از رشک علو سخن او چون فتیله تافته و شرف قربت ابوالملوک سراج الدوله یافته. و این قصیدهٔ غرا که نور معانی او روز را طعنه زند اگرچه ردیف ابیات او شب است، در مدح سلطان خسرو ملک میگوید و همین قصیده بر تقدم او دلیل روشن و برهان واضح: چون خواست روی خویش نمود از حجاب شب بر روی روز بست ز ظلمت نقاب شب سیمرغ آفتاب چو افتاد در غروب ناگه طلوع کرد چو پر غراب شب با لشکر نجوم برآمد ز باختر ناچخ ز ماه ساخته رمح از شهاب شب گویی که عرض کرد همی بهر جنگ روز در صحن آسمان سپه آفتاب شب. (از لباب الالباب ج ۱ صص ۳۲۴ -۳۲۶). رجوع به تاریخ ادبیات صفا ج ۲ ص ۴۷۲ و مجمع الفصحا ج ۱ ص ۲۴۵ شود.
کلمات همقافیه با «سراجی خراسانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر