معنی سراجه
7 بازدید
[ سِ جَ / جِ ] (اِ) نام مرضی است که بر اسب و استر عارض شود. (آنندراج) (برهان). مرضی است مخصوص اسب که بدنام نیز گویند. (رشیدی).[ سِ جَ ] (اِخ) نام موضعی است از مضافات قم که آنجا خربزه خوب میشود. (برهان) (آنندراج). دهی است از دیههای قم. (رشیدی). سراجه ۳۰ دیه است. (تاریخ قم ص ۵۸). پنجم درب [ از هفت درب قم ] تلقجار که آن راه سراجه است. (تاریخ قم ص ۲۷). راوی گوید که بدین موضع قطعاً و اصلاً عمارت نبوده است. و اول عمارتی که در او بنا نهادند سرایکی بود، گفتند سرایچه، بعد از آن معرب کردند و گفتند سراجه. (تاریخ قم ص ۶۵).[ سِ جَ ] (اِخ) دهی از دهستان سلطان آباد بخش حومهٔ شهرستان سبزوار و دارای ۱۸۰ تن سکنه است. آب آنجا از قنات تأمین میشود. و محصول آن میوه و شغل اهالی زراعت است. از طریق سلطان آباد میتوان ماشین برد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).[ سَ جَ ] (اِخ) قصبهٔ مرکز دهستان قنوات بخش مرکزی شهرستان قم. دارای ۲۹۶۲ تن سکنه است. آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات، صیفی، پنبه، انار، انجیر و شغل اهالی زراعت است. از آثار قدیمی خرابه هائی در ۲۰۰۰ گزی ده دیده میشود. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
کلمات همقافیه با «سراجه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جه» برای سرودن شعر