معنی سراجای نقاش
7 بازدید
[ سَ یِ نَ قْ ق ] (اِخ) محمدقاسم نام دارد. در فن نقاشی زرنشان بمرتبه ای است که رخسار زرافشان سیم وشان را در عرق شرم دارد و از اثر تردستیش از ابر تصویر گوهر میبارد. در کوی اهلیت خانه دارد و در گلشن آدمیت و نامرادی سیار است. در اصفهان پیوسته با موزونان محشور و از نمک صحبتش بزم عزیزان پرشور است. تتبع بسیار از متقدمین نمود. در امتیاز سخن طبعش خالی از دقت نیست. فکر شعر هیچگاه نمیکند. این چند بیت را بدیهةً گفته، جهت یادآوری داخل این صحیفه نمود، رباعی: امروز نداند کسی اندازهٔ ما کس را نبود خیر ز شیرازهٔ ما خواهد گشتن بلند بعد از مردن چون کرم سفیدمهره آوازهٔ ما. (از تذکرهٔ نصرآبادی ص ۱۳۹).
کلمات همقافیه با «سراجای نقاش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر