معنی سراجالدین
6 بازدید
[ سِ جُدْ دی ] (اِخ) دهی است از دهستان رغیوهٔ بخش رامهرمز شهرستان اهواز واقع در ۳۵ هزارگزی شمال باختری رامهرمز و ۲ هزارگزی جنوب راه اتومبیل رو ویس به هفتگل. هوای آنجا گرم و دارای ۹۰ تن سکنه است. آب آنجا از چاه تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت. راه آن مالرو و در تابستان اتومبیل رو است. ساکنین از طایفهٔ احمدی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ سِ جُدْ دی ] (اِخ) ابن المنهاج لاهوری. معاصر خوارزمشاه بوده است. او را سراج سمرقندی نیز خوانده اند، اگرچه مولد او در لاهور بود، اما منشأ او سمرقند بود. از آن سخنش را ذوق شکر و قند بود، چون در قفص منبر طوطی ناطقهٔ او شکرخوار شدی منطق طوطیان هند پیش الفاظ چون شکر او خوار شدی، و چون در چمن محاوره عندلیب فصاحت او در نوا آمدی حسان پیش کلمات او بی نوا آمدی. و اگرچه اشعار او مشهور است، اما رباعیی چند از منشآت او اثبات افتاد، میگوید: رباعی آن دل که ز هجر دردناکش کردی وز هر شادی که بود، پاکش کردی از خوی تو آگهم که ناگه ناگه آوازه درافتد که هلاکش کردی. (از لباب الالباب چ سعید نفیسی صص ۲۳۵ - ۲۳۶). و رجوع به آتشکدهٔ آذر چ بمبئی ص ۳۰۳ و صبح گلشن شود.[ سِ جُدْ دی ] (اِخ) ابن شیخ ابی بکر. کتب بسیاری نوشته است. وی به تعلیم سلطان جمال الدین ابوسحاق برگزیده شد و رتبهٔ او بالا رفت تا اینکه شیخوخت مدرسهٔ خاتونیه به او تفویض گردید و مدت دو سال ملوک و سلاطین بزیارت او میرفتند و قضاة و ائمهٔ صوفیه قصد ملاقات او را میکردند. وی بسال ۷۵۱ هـ . ق. درگذشته است. (از شدالازار ص ۱۶۸).[ سِ جُدْ دی ] (اِخ) ابن عبدالملک الاندلسی. از اکابر علم عربیت و لغت بود و بخصوص در تصریف و اشتقاق اعلم بود. شاگردان معروفی مثل ابن بارش و ابن ابرش داشت. صاحب الطبقات نام آنها را ذکر کرده است و آنان را لقب ابن سراج داده است. (روضات الجنات ص ۱۶۱).[ سِ جُدْ دی ] (اِخ) ارموی، سراج الدین ابوالثناء محمودبن ابی بکربن احمد (۵۹۴ -۶۸۲ هـ . ق.). او راست: التحصیل، مختصر المحصول فی اصول الفقه و اللباب. و مختصر الاربعین فی اصول الدین و البیان و المطالع فی المنطق و غیره. و گفته اند وی شرحی بر الوجیز فی الفقه دارد. وی در موصل نزد کمال الدین بن یونس قرائت کرده است. وفات او در شهر قونیه اتفاق افتاده. قطب الدین رازی مطالع الانوار او را (در فن منطق) بنام لوامع الاسرار شرح کرده است. (از معجم المطبوعات).[ سِ جُدْ دی ] (اِخ) سکزی. سید عالیقدر دانا و فاضل بوده و پنج هزار بیت دیوان داشته، مدح ملک نصرةالدین سیستانی میگفته، زمان ناصرالدین را نیز دریافته. بمدینهٔ معظمه رفته، قصیده ای در نعت مردف بردیف مصطفی صلی اللََّه علیه و آله گفته. صاحب عرفات از دیوان وی انتخابی کرده، از آن اشعار برخی را گزیده و در رشتهٔ بیت کشیده. بعضی او را معاصر سلطان غزنوی ندانسته و ممدوح وی را دیگری از ملوک سیستان قرار داده، برخی او و سراجی مذکور را یکی دانسته اند و در هر حال شاعری استاد عالی نهاد شیرین مقال است، او راست: سرمست و بیقرار و دل آزار نیم شب آمد به عربده برِ من یار نیم شب با زلف دلربای و دو رخسار همچو روز با لعل دُرنثار شکربار نیم شب ترسا و مؤمن از غم زلف و رخش مدام بر هم زنند مصحف و زنار نیم شب. (از مجمع الفصحاء ج ۲ ص ۲۴۵).[ سِ جُدْ دی ] (اِخ) عمربن عبدالوهاب الناشری. مردی فقیه عالم و علامهٔ متبحر بود. وی بسال ۹۸۲ هـ . ق. در شهر زبید درگذشت. (از نورالسافر صص ۳۵۲ -۳۵۳).[ سِ جُدْ دی ] (اِخ) غزنوی، معروف به عثمان مختاری غزنوی، ابوالمفاخر خواجه حکیم سراج الدین ابوعمر عثمان بن عمر (یا محمد) مختاری غزنوی. از شاعران بزرگ دربار غزنویان در اواخر قرن پنج و اوایل قرن ششم هجری است. رجوع به تاریخ ادبیات صفا و عثمان مختاری شود.[ سِ جُدْ دی ] (اِخ) موسی، برادر شیخ تقی الدین بن دقیق العید. مردی فقیه و شاعر و در علم مناظره متبحر بود. در قوص به نشر علم و فتوی پرداخت و کتاب «المغنی» را در فقه تصنیف کرد. وی بسال ۶۴۱ هـ . ق. به قوص متولد شد و بسال ۶۸۵ درگذشت. (از تاریخ مصر ص ۱۹۱).[ سِ جُدْ دی ] (اِخ) یونس بن عبدالمجید الارمنی. در محرم سال ۶۴۴ هـ . ق. متولد شد و ابتدا در قوص نزد مجدبن دقیق العید به تحصیل پرداخت و از او اجازهٔ فتوی گرفت. سپس به مصر آمد و از علماء آنجا کسب فیض کرد. او راست: کتاب الجمع و الفرق و المسائل که در اختلاف ائمه است. در ربیع الآخر سال ۷۲۵ هـ . ق. ماری او را گزید و بر اثر آن درگذشت. (تاریخ مصر ص ۱۹۳).
کلمات همقافیه با «سراجالدین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر