معنی سراء
8 بازدید
[ سَ ] (ع اِ) درختی است که از آن کمان سازند. (منتهی الارب). درخت کمان. (مهذب الاسماء). از درخت قسی است. (اقرب الموارد).[ سَ ] (ع مص) (از «س رو») جوانمرد گردیدن و سخی شدن. (آنندراج) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || مهتر گردیدن. (آنندراج) (منتهی الارب).[ سَ رْ را ] (ع اِمص، اِ) شادی و فراخی. (دهار) (مهذب الاسماء). فراخی. شادی نیکویی. (ترجمان القرآن جرجانی ترتیب عادل بن علی). شادی. (اقرب الموارد): فسبحان من لایحمد سواه علی السراء و الضراء. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۹۹). اگر سرا بضرا در ندیدستی نکو بنگر ستاره زیر ابر اندر چو سرا زیر ضرائی. ناصرخسرو. احوال جهان گذرنده گذرنده ست سرما سپس گرما سرا پس ضرا.ناصرخسرو. {/Bاَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی اَلسَّرََّاءِ وَ اَلضَّرََّاءِ.۱-۶۳:۱۳۴/} (قرآن ۳/۱۳۴)؛ آنانکه مال نفقه و هزینه کنند در خواری و دشخواری. (تفسیر ابوالفتوح). چو در سراء و ضرا حالت اینست ندانم کی بحق پردازی از خویش.سعدی. و در قم چندین احوال و اوضاع در سراء و ضراء بر سر ایشان آمد. (تاریخ قم ص ۲۴۰). || (ص) شتر مادهٔ بیمار گر گرفته. (منتهی الارب). شتر ماده که بیماری سُرَر دارد. (از اقرب الموارد). || نی میان کاواک یا عام است. (منتهی الارب): قناة سراء؛ نیزهٔ میان تهی. (مهذب الاسماء). نی میان کاواک. (اقرب الموارد). || زمین نیکو رویانندهٔ گیاه. (منتهی الارب). الارض الطیبه. (اقرب الموارد).[ سُ رْ را ] (اِخ) نام سرمن رأی. (منتهی الارب).[ سُ رْ را ] (اِخ) آبی است نزدیک وادی سلمی. (منتهی الارب).[ سُ رْ را ] (اِخ) ریگستانی است گل آمیخته نزدیک وادی اُرل. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «سراء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر