معنی سرآغوج
6 بازدید
[ سَ ] (اِ مرکب) بمعنی سرآغج است که گیسوپوش زنان باشد. (برهان): غفارة؛ سرآغوج که زیر مقنعه افکنند تا مقنعه ریم و چرک و روغن نگیرد. (منتهی الارب): سرآغوجی برآموده بگوهر برسم چینیان افکنده بر سر.نظامی. مغولی که نونیی را ندیده باشد و متعلق بزرگی نیز نبود بمجرد سرآغوجی که برنهاده باشد. (فیه مافیه). رجوع به سرآغج و سرآغچ و سرآگوش و سرآغوش شود.
کلمات همقافیه با «سرآغوج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وج» برای سرودن شعر