معنی سرآسیاب
7 بازدید
[ سَ ] (اِ مرکب) آسیاکده. مرحی. مطحن. آسکده. و موضعی است که آسیای آبی (و مطلق آسیا) در آن بنا کرده اند. (یادداشت مؤلف).[ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان طیبی گرم سیری بخش کهکیلویهٔ شهرستان بهبهان دارای ۱۵۰ تن سکنه. آب آن از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات، برنج، پشم، لبنیات. شغل اهالی زراعت و حشم داری است. صنایع دستی آنان قالی، قالیچه، جوال بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).[ سَ ] (اِخ) قریه ای است هشت فرسنگ و نیمی میانهٔ جنوب و مشرق رامهرمز. (فارسنامهٔ ناصری).[ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان چناران بخش حومهٔ شهرستان مشهد دارای ۳۱۸ تن سکنه. آب آنجا از رودخانه تأمین میشود. محصول آن غلات، چغندر، بنشن. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).[ سَ ] (اِخ) دهی از دهستان زیبد بخش جویمند شهرستان گناباد دارای ۹۹ تن سکنه است. آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات، چغندر، میوه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان شاندیز بخش طرقبهٔ شهرستان مشهد دارای ۵۳۶ تن سکنه. آب آن از رودخانه تأمین میشود. محصول آن غلات، بن شن، میوه. شغل اهالی زراعت، مالداری. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).[ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان رشخوار بخش رشخوار شهرستان تربت حیدریه دارای ۱۵۲ تن سکنه. آب آنجا از قنات تأمین میشود و محصول آن غلات، پنبه، بن شن، و شغل اهالی زراعت و گله داری و کرباس و قالیچه بافی است. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «سرآسیاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر