معنی سرآزاد
6 بازدید
[ سَ ] (اِ مرکب) چته. چریک. باشی. پوزوق. حشر. (یادداشت مؤلف). || (ص مرکب) نجیب. اصیل : به خرّاد گفت ای سرآزاد مرد به رنجی دگر گرد پوزش مگرد.فردوسی. آن مهتران گفتند ما را در میاه باید ایستادن و این دیوان را بدست شاه بازداد و خود سرآزاد بشد. (اسکندرنامه، نسخهٔ سعید نفیسی). || سرخود. آزاد: ایشان را بگذاشتند تا سرآزاد بر قلعه رفتند. (اسکندرنامه، نسخهٔ سعید نفیسی).
کلمات همقافیه با «سرآزاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر