معنی سرآبیلی
6 بازدید
[ سَ ] (ص، اِ) حیز و مخنث. (غیاث) (جهانگیری). مخنث. (شرفنامهٔ منیری). حیز و پشت پایی. (برهان) (رشیدی). مؤلف انجمن آرای ناصری نوشته است: مخنث و هیز، و این بیت خاقانی را سند آورده : ازین مشتی سماعیلیّ ایام وزین جوقی سرآبیلیّ برزن. مرا در لغت سرآبیلی تأمل است و تصحیف، گمان می برم سماعیلی ایام بمعنی ملاحدهٔ معروف به اسماعیلی مناسب است و سرائیلی بمعنی یهود مناسب است، چه اصل آنها بنی اسرائیل بوده بر در کوچه ها گردند و برای معاملات خسیسه فریاد زنند و سنگ اطفال خورند، و سماعیلی و سرائیلی با یکدیگر مناسب ترند، معنی سرائیل را نمیدانم و به یای موحده بمعنی هیز دیده نگردید. (انجمن آرای ناصری). || پسربچه. (شرفنامهٔ منیری).
کلمات همقافیه با «سرآبیلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر