معنی سدم
6 بازدید
[ سَ دَ ] (ع اِ) اندوه یا اندوه مع پشیمانی یا خشم مع اندوه و آز و شیفتگی و آزمندی چیزی، و یقال: ما له هَمّ و لا سدم الا ذاک. (منتهی الارب).[ سَ دَ ] (ع مص) اندوهگین گردیدن. (منتهی الارب). پشیمان و اندوهگین شدن. (تاج المصادر بیهقی). || بند کردن و برآوردن در را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ سَ دَ / دِ ] (ع ص) گشن غالب شهوت تیز شده در گشنی، یا گشن که او را در میان شتران گذارند، پس آن بانگ کند در میان آنها و شترمادگان آزمند فحل شوند، آن گشن را از میان آنها برآرند و این از جهت برداشتن نسل اوست، یا گشن بسته دهن یا بازداشته شده از گشنی بهر وجه که باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). || ماء سَدَم؛ آب ریزان. (منتهی الارب).[ سُ / سُ دُ ] (ع ص) رکیة سدم؛ چاه انباشته. ج، اسدام. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء).[ سَ دِ ] (ع ص) فحل سدم. رجوع به سَدَم شود. || عاشق بسیارعشق. (منتهی الارب) (آنندراج). || مرد خشمگین و عاشق. (منتهی الارب). غمگین. خشمگین. (بحر الجواهر).
کلمات همقافیه با «سدم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر