معنی سدل
6 بازدید
[ سَ ] (ع مص) جامه فروگذاشتن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). فروگذاشتن مو یا جامه یا پوشش را. (منتهی الارب). فروهشتن جامه را. (ناظم الاطباء). || شکافتن جامه را. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || رفتن در شهرها. (اقرب الموارد).[ سُ ] (ع اِ) پرده. ج، اسدال، سدول، اسدل. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء).[ سِ ] (ع اِ) رشتهٔ جواهر که بر سینه افتد. (اقرب الموارد) (آنندراج) (منتهی الارب). قلاده از جواهر. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی). رشتهٔ گوهر. (مهذب الاسماء). || پرده. (از اقرب الموارد).[ سَ دَ ] (ع اِمص) کژی. (آنندراج) (منتهی الارب). میل. (اقرب الموارد). || (اِ) پرده که در پیش هودج کشند. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «سدل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر