معنی سدد
6 بازدید
[ سُ دَ ] (ع اِ) جِ سُدّه، و آن مرضی است : جگر را قوی گرداند [ افسنتین ] و سدد را بگشاید. (الابنیه عن حقایق الادویه). رجوع به سُدّه شود.[ سَ دَ ] (ع اِمص) درستی و راستی در کردار و گفتار، و آن مقصور از سداد است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ سُ دُ ] (ع ص، اِ) چشمهای گشاده که بنظر قوی دیدن نتواند. (منتهی الارب).[ سُ دَ ] (اِخ) قریه ای است شش فرسنگ و نیم میانه جنوب و مغرب منامه. (فارسنامهٔ ناصری).[ سَ دَ ] (اِخ) جایگاهی است در شعر بحتری. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «سدد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دد» برای سرودن شعر