معنی سخیف
8 بازدید
[ سَ ] (ع ص) مرد کم عقل و سبک. (آنندراج) (منتهی الارب). مرد تنک خرد. (مهذب الاسماء): اعیان درگاه را این حدیث سخیف نمود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۱۳). سخیف عقل گمان برد کو همی گوید خدای ما به جهان در زن و پسر دارد. ناصرخسرو. که هر که رأی ضعیف و عقل سخیف دارد از درجتی عالی برتبتی خامل می گراید. (کلیله و دمنه). || ثوب سخیف؛ جامهٔ کم بافت. (آنندراج) (منتهی الارب). جامهٔ تنک. (مهذب الاسماء). جامهٔ اندک ریسمان و تنک بافته شده. (غیاث). جامهٔ شل و شلاته. مقابل صفیق (ریزبافت، قرص، محکم).
کلمات همقافیه با «سخیف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر