معنی سخون
9 بازدید
[ سُ ] (اِ) بمعنی سخن که کلام باشد. (برهان) (آنندراج) (غیاث): بودنی بود می بیار اکنون رطل پر کن مگوی بیش سخون.رودکی. ترسم کآن وهم تیزخیزت روزی وهم همه هندوان بسوزد بِسْخون.دقیقی.[ سَ ] (ع ص) شوربای گرم کرده. (منتهی الارب) (آنندراج). خوردنی دیگرباره و گرم کرده. (مهذب الاسماء).[ سُ ] (ع مص) اشک گرم گریستن چشم، یعنی محزون و غمناک شدن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «سخون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر