معنی سخن گفتن
6 بازدید
[ سُ خَ گُ تَ ] (مص مرکب) تکلم. (ترجمان القرآن) (المصادر زوزنی). نطق. منطق. (ترجمان القرآن). بیان کردن. گفتگو. مکالمه : من سخن گویم تو کانایی کنی هر زمانی دست بر دستت زنی.رودکی. سخن گفتن کج ز بیچارگی است به بیچارگان بر بباید گریست.فردوسی. خوارزمشاه در میان آمدی و به شفاعت سخن گفتی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۵۴). چو هرمز سخن گفتن آغاز کرد در دانش ایزدی باز کرد.نظامی. چه پروای سخن گفتن بود مشتاق خدمت را حدیث آنگه کند بلبل که گل با بوستان آید. سعدی. بسخن گفتن او عقل ز هر دل برمید عاشق آن قد مستم که چه زیبا برخاست. سعدی.
کلمات همقافیه با «سخن گفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر