معنی سخن بستن
6 بازدید
[ سُ خَ بَ تَ ] (مص مرکب) از گفتن بازماندن : هوشم نماند و عقل برفت و سخن ببست مقبل کسی که محو شود در کمال دوست. سعدی (کلیات چ فروغی ص ۵۴).
کلمات همقافیه با «سخن بستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر