معنی سخنروا
6 بازدید
[ سُ خَ رَ ] (ص مرکب) نافذالکلمه. که سخن او را بشنوند. مهتر و رئیس : مردی بود از جهودان بنی النضیر و مهتر و سخن روا بود و بر آن حصار بنی النضیر حکم داشتی. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی).
کلمات همقافیه با «سخنروا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وا» برای سرودن شعر