معنی سخل
11 بازدید
[ سَ ] (ع مص) صاف و پاکیزه گردانیدن. (منتهی الارب). || گرفتن چیزی را بفریب. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ سُ خْ خَ ] (ع ص، اِ) مردان ضعیف و فرومایگان. واحد ندارد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). خالد گوید: یکی آن سُخْل است و آن هر چیز ناتمام بود. (اقرب الموارد). || چیزی که به جمیع وجوه کامل و تمام شده باشد. (منتهی الارب). || خرمای دانه سخت ناشده در لغت اهل حجاز. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «سخل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خل» برای سرودن شعر