معنی سخد
5 بازدید
[ سَ ] (ع ص) گرم. (منتهی الارب): ماء سخد؛ آب گرم. (ناظم الاطباء). حار. (اقرب الموارد). || (اِ) آماس. (منتهی الارب) (آنندراج). و از این معنی است فیصبح و السخد علی وجهه. (منتهی الارب). رجوع به سُخْد شود.[ سُ ] (ع اِ) آب زرد سطبر که با بچه از زهدان برآید. (منتهی الارب) (آنندراج) (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). ج، اسخاد. || زردی است همراه با ورم در رخسار، و در حدیث است : فیصبح و کان السخد علی وجهه. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «سخد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خد» برای سرودن شعر