معنی سختیان
8 بازدید
[ سِ / سَ ] (اِ) پوست بز دباغت کرده. (آنندراج) (منتهی الارب). چرم. (غیاث). گوزکانی. (السامی فی الاسامی). انبان. (ناظم الاطباء): سختیان را گرچه یک من پی دهی شوره دهد زَاندکی چربو پدید آید بساعت در قصب. ناصرخسرو. کفشگر هم آنچه افزاید ز نان می خرد چرم و ادیم و سختیان.مولوی.[ سِ / سَ ] (اِخ) شهری است و از آن شهر است ابوایوب سختیانی. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «سختیان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر