معنی سختکش
5 بازدید
[ سَ کَ / کِ ] (نف مرکب) آنکه کمان سخت را بکشد. (آنندراج): تنی چند بگزید عیاروش کماندار و سختی کش سخت کش.نظامی. || ستور که رام نباشد. که منقاد نباشد. سرکش : ابلیس در جزیرهٔ تو برنشست بر بی فسار سخت کش توسنش. ناصرخسرو (دیوان چ کتابخانهٔ تهران ص ۲۲۸).
کلمات همقافیه با «سختکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر