معنی سختو

معنی سختو

9 بازدید
[ سُ ] (اِ) سغدو (همین ماده)، معرب آن «سختور» «الطبیخ ۵۳». (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). روده ای را گویند که آن را با گوشت و برنج و مصالح پر کرده بر روغن بریان کرده باشند. (برهان) (غیاث). چرب روده را گویند که بگوشت پر کرده باشند. (جهانگیری). رودهٔ گوسفند که آن را پاک کرده و گوشت و برنج و ادویهٔ دیگر پر کرده در روغن بریان کنند و بخورند. (آنندراج). از اقسام مومبار است، گویند که در اصل سغدو منسوب به سغد است که مملکتی است، از کثرت استعمال سختو شده است. (فهرست لغات بسحاق اطعمه): عشق سختو دل ما برد بیغما امروز مطبخی خیز و برو دیگ کلان نه بربار. بسحاق اطعمه. بر سایبان نان تنک اعتماد نیست سختو مگر بباطن پاک شما رود. بسحاق اطعمه. شمع سختو چون سر از جیب قدح برمیکند گنبد کیپا بنور خود منور میکند. بسحاق اطعمه. || کنایه از آلت تناسل هم هست که قضیب باشد. (برهان).

کلمات هم‌قافیه با «سختو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید