معنی سختسری
6 بازدید
[ سَ سَ ] (حامص مرکب) لجاجت مقاومت. ایستادگی. پایداری : ابوالقاسم کثیر را بباید گفت تا خویشتن را بدو دهد و لجوجی و سخت سری نکند که حیفی بر او گذاشته نیاید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۷۱). دیرتر از اسب جدا شدم بسبب پیری، پنداشتند که سخت سری میکنم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۴۱).
کلمات همقافیه با «سختسری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر