معنی سخاوت
5 بازدید
[ سَ وَ ] (از ع، اِمص) سخاوة. جود. بخشش کردن : سخاوت تو ندارد در این جهان دریا سیاست تو ندارد بر آسمان بهرام.عنصری. سخاوت تو و رای بلند و طالع طبع نه منقطع نه مخالف، نه منکسف، نه غوی. منوچهری. و سخاوتش چنان بود که بازرگانی را... یک شب شانزده هزار دینار بخشید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۲۲). حاتم میان ما بسیاست سمرتر است حاتم تویی اگر بسخاوت چو حاتمی. ناصرخسرو. سخاوت پیشه کن تو از کم و بیش کز آن بیگانگان گردند چون خویش. ناصرخسرو. بس نباشد سخاوت او را زادهٔ کوه و دادهٔ دریا.مسعودسعد. هر آینه... آن را بنظر بصیرت بیند و سخاوت را با خود آشنا گرداند. (کلیله و دمنه). و بدانچه بداهت خاطر و سخاوت طبع دست دهد قناعت نمایی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). سخاوت زمین است و سرمایه زرع بده کَاصل خالی نماند ز فرع.سعدی. مشورت با زنان تباه است و سخاوت با مفسدان گناه. (سعدی).
کلمات همقافیه با «سخاوت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وت» برای سرودن شعر