معنی سخام
5 بازدید
[ سُ ] (ع اِ) می نرم و فروشونده. (منتهی الارب) (آنندراج). شراب که آسان بگلو فرورود. (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). || پر نرم ریزهٔ مرغ. (منتهی الارب) (آنندراج). پر نرم زیر بال مرغ. (از اقرب الموارد). || جامهٔ نرمینه چون خز و قز و مانند آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || انگشت. (منتهی الارب). ذغال. (از اقرب الموارد). || سیاهی دیگ. (منتهی الارب) (آنندراج) (دهار) (از اقرب الموارد). || (ص) سیاه: لیل سخام؛ اسود. (اقرب الموارد). شَعر سخام؛ موی سیاه. (منتهی الارب) (دهار) (آنندراج).[ سِ ] (اِخ) موضعی است و امرؤالقیس آن را یاد کرده است : لمن الدیار عرفتها بسخام فعمایتین فهضب ذی اقدام. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «سخام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر