معنی سخال
5 بازدید
[ سُ خْ خا ] (ع ص، اِ) فرومایگان. واحد آن سُخَّل است. (منتهی الارب). مردان ضعیف رذل و فرومایه. (ناظم الاطباء). مردان رذل و ناتوان. واحد آن سخل است. (اقرب الموارد).[ سِ ] (ع اِ) جِ سَخْلَة. (منتهی الارب). رجوع به سخلة شود. || (اِمص) عداوت و دشمنی و خصومت. (ناظم الاطباء) (استینگاس). || مخالفت و عناد و خودسری و تمرد و گردنکشی. || ظلم و اجحاف و ستم و زبردستی و تعدی. || خودبینی و لجاجت و خودرایی. (ناظم الاطباء) (استینگاس).[ سِ ] (اِخ) جایگاهی است در یمامة. (معجم البلدان). موضعی است. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «سخال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر