معنی سخاب
7 بازدید
[ سَ خْ خا ] (ع ص) مرد بسیار بانگ و فریاد. (منتهی الارب). صخاب. رجوع به صخاب شود.[ سِ ] (ع اِ) گردن بند بی جواهر که از میخک و مانند آن سازند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). گردن بند از مشک و پوست خرما و جز آن. (مهذب الاسماء). رجوع به الجماهر بیرونی ص ۳۹ شود. || رشته ای که در آن مهره ها کشیده در گردن کودکان و دختران اندازند. ج، سُخُب. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «سخاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر