معنی سحیم
7 بازدید
[ سَ ] (ع اِ) نام درختی است. (اقرب الموارد).[ سُ حَ ] (ع اِ) خیک. (منتهی الارب).[ سُ حَ ] (اِخ) شاعری رقیق الشعر است. وی بنده ای عجمی الاصل و از مردم نوبه است. بنی الحسحاس که بطنی از بنی اسدند او را بخریدند و سحیم در میان آنان نشأت یافت. تولد او در اوایل عصر پیغمبر(ص) است. پیغمبر(ص) او را دیده و شعر وی او را خوش آمد و تا اواخر خلافت عثمان زنده بود. بنوالحسحاس بدان جهت که سحیم در شعر با زنان آنان معاشقت میورزید او را کشتند. قتل او در حدود سال ۴۰ هـ . ق. است. (از الاعلام زرکلی چ ۱ ص ۳۵۸).[ سَ ] (اِخ) ابن مرةبن الدؤل بن حنیفه. جدی جاهلی است. فرزندان او بطنی از بکربن وائل از عدنانیه اند. (الاعلام زرکلی چ ۱ ص ۳۵۹).[ سُ حَ ] (اِخ) ابن وثیل ریاحی یربوعی. شاعری مخضرم است (کسی که عهد جاهلی و اسلام را دیده باشد). قریب یکصد سال بزیست و در قوم خود شریف بود. مشهورترین شعر او ابیاتی است که مطلع آن این است: انا ابن جلا و طلاع الثنایا. (الاعلام زرکلی چ ۱ ص ۳۵۹).[ سُ حَ ] (اِخ) عامربن حفص ملقب به ابوالیقظان است. رجوع به ابوالیقظان و رجوع به الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۴۶۱ شود.
کلمات همقافیه با «سحیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر