معنی سحوق
5 بازدید
[ سَ ] (ع ص) خرمابن دراز. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). ج، سُحُق. || خر دراز. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). ج، سُحُق. || خر مادهٔ دراز. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). ج، سُحُق.[ سَ ] (اِخ) نام مادر عبداللََّه بن سحوق. محدث است و نام پدر او اسحاق است. (از تاج العروس).
کلمات همقافیه با «سحوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر