معنی سحنة
5 بازدید
[ سَ نَ ] (ع اِ) شکل و روی و صورت مردم. (غیاث). روی مردم. (منتهی الارب). هیئت. (لسان العرب) (منتهی الارب). || نرمی و تازگی پوست روی. (غیاث). نرمی روی پوست. (منتهی الارب) (لسان العرب). || هیئت و رنگ. (لسان العرب) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || نهاد روی مردم. (منتهی الارب) (آنندراج). حال. (لسان العرب). || نعمة. (لسان العرب) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || در اصطلاح پزشکان عبارت است از حال جسد در فربهی و لاغری و سستی و سختی و اعتدال. (کشاف اصطلاحات الفنون): و اگر روزگار تابستان باشد و مزاج و سحنة احتمال کند چون از آب زن برآید خویشتن بیکبار اندر آب سرد اندازد و زود برآید. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و بفصد خون بسیار کند چنانکه بیم باشد که غشی افتد، لیکن بشرط آنکه سال عمر و سحنة و قوت و فصل سال از آن (از فصد) بازندارد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و فصل سال و حال هوای شهر و دیگر خلطهاست و سحنة یعنی فربهی و لاغری تن. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «سحنة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر