معنی سحن
9 بازدید
[ سَ ] (ع مص) مالیدن چوب را تا که نرم و تابان گردد. (منتهی الارب) (آنندراج). مالیدن چوب را تا که نرم گردد. (اقرب الموارد). || شکستن سنگ را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). شکستن سنگ را. (تاج المصادر بیهقی).[ سَ ] (ع ص) یوم سحن؛ روز جماعت بسیار. (منتهی الارب). در اقرب الموارد به صورت ترکیب اضافی ضبط شده است و سحن مضاف الیه یوم آمده است.[ سِ ] (ع اِ) پناه جای. یقال: هو فی سحنه؛ ای فی کنفه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «سحن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حن» برای سرودن شعر