معنی سحمة
6 بازدید
[ سُ مَ ] (ع اِ) سیاهی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). تاریکی. (مهذب الاسماء).[ سَ مَ ] (اِخ) بنت کعب بن عمروبن حل، از طایفهٔ قحطان. مادری است که در جاهلیت میزیسته و فرزندان او از دودمان عذرة زیداللات از طایفهٔ کلب القحطانیه هستند. (الاعلام زرکلی ج ۱ ص ۲۵۸).[ سَ مَ ] (اِخ) ابن سعدبن عبداللََّه. از طایفهٔ بنی انمار از قحطانیة، جد جاهلی است. قاضی یوسف [ یعقوب بن ابراهیم ] صاحب امام ابی حنیفه از فرزندان اوست. (الاعلام زرکلی ج ۱ ص ۲۵۸).
کلمات همقافیه با «سحمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر