معنی سحج
6 بازدید
[ سَ ] (ع مص) خراشیدن و پوست باز کردن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). یقال: اصابه شی ء فسحج وجهه. (اقرب الموارد). || نرم وا کردن و گشادن موی بر پوست سر پیش از شانه کردن و شتافتن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || نرم رفتن ستور. (از اقرب الموارد).[ سَ ] (ع اِ) رفتاری است نرم ستور را. || نوعی از بیماری روده. (منتهی الارب). || بیماریی است که از خراش روده بهم رسد. (آنندراج) (غیاث): اگر مادهٔ نزله رطوبتی نرم بود اسهال بلغمی آرد، اگر گرم و تیز باشد روده ها را بخراشد و سحج و اسهال خون آرد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). دلیل آن باشد که اسهال کند و بسبب اسهال سحج تولید کند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «سحج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حج» برای سرودن شعر