معنی سحت
6 بازدید
[ سَ ] (ع مص) حرام ورزیدن. (منتهی الارب). کسب کردن از مال سُحْت. (اقرب الموارد). || از بیخ بر کندن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). نیست کردن. (ترجمان القرآن) (دهار). از بن بر کندن. (تاج المصادر بیهقی). || باز کردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (تاج المصادر): سحت الشحم عن اللحم؛ باز کرد پیه را از گوشت. (منتهی الارب). || رندیدن: سحت اللحم؛ عن العظم (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ سُ / سُ حُ ] (ع اِ) حرام و هر کسب بد که موجب عار و ننگ باشد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ترجمان القرآن) (دهار) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و منه الحدیث: «اتطعمونی السحت». ج، اسحات. (اقرب الموارد).[ سَ ] (ع ص) جامهٔ کهنه. || برد سحت؛ سردی سخت. || دمه سحت؛ خون او رایگان است. || ماله سحت؛ مال او رایگان است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «سحت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حت» برای سرودن شعر