معنی سحبل
5 بازدید
[ سَ بَ ] (ع ص، اِ) دلو بزرگ. (منتهی الارب). دلو ضخیم. (اقرب الموارد). || سوسمار کلان و ضخیم. || خیک فراخ. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). مشک بزرگ. (مهذب الاسماء). || شکم بزرگ. (منتهی الارب) (لسان العرب) (اقرب الموارد). || رودبار فراخ. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء).[ سَ بَ ] (اِخ) موضعی است در دیار بنی حارث بن کعب، و جعفربن علبهٔ حارثی را در آن موضع با بنی عقیل واقعه ای است. رجوع به معجم البلدان شود.
کلمات همقافیه با «سحبل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بل» برای سرودن شعر