معنی سحب
7 بازدید
[ سَ ] (ع مص) کشیدن چیزی را بر زمین. (اقرب الموارد). کشیدن. (ترجمان القرآن) (المصادر زوزنی) (دهار). || سخت خوردن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). نیک خوردن طعام. (دهار) (تاج المصادر بیهقی). || سخت آشامیدن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). نیک خوردن شراب. (دهار) (تاج المصادر بیهقی). || گستردن. || روان شدن. (منتهی الارب) (آنندراج).[ سُ حُ ] (ع اِ) جِ سحاب. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد): و ماتری من السحب و غیرها فانما هی من ابخرة. (حکمت الاشراق ص ۱۸۸).
کلمات همقافیه با «سحب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حب» برای سرودن شعر