معنی سجو
5 بازدید
[ سَ جْ وْ ] (ع مص) آرام گرفتن و دائم شدن و پائیدن، و از این جهت دریا و چشم را ساجی گویند. (منتهی الارب) (متن اللغة). آرمیدن شب و دریا و پلک چشم. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی).[ سُ جُ وو ] (ع مص) نالیدن ناقه. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «سجو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جو» برای سرودن شعر