معنی سجل کردن
6 بازدید
[ سِ جِ کَ دَ ] (مص مرکب) تسجیل. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی). تصدیق کردن. تأیید کردن. قبول کردن. پذیرفتن امضاء: هر چیزی که خرد و فضل وی آن را سجل کرد بهیچ گواه حاجت نیاید. (تاریخ بیهقی). وگر زبان هنر می سراید این دعوی بحکم عقل سجل میکنم که آنِ من است. خاقانی. || فتوا دادن. حکم کردن : آنکسان گواهی نبشتند و حاکم سجل کرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۸۲). او را [ یزدجرد را ] بدان اصفهبد سپرد و سجلی کرد که ملک را به خویشتن پذیرفت. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۱۲). رجوع به سجل شود.
کلمات همقافیه با «سجل کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر