معنی سجر
7 بازدید
[ سَ ] (ع مص) تافتن و گرم کردن تنور را. (منتهی الارب). به آتش تافتن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). || پر کردن جوی را. (منتهی الارب). پر کردن. (تاج المصادر) (دهار) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی). || ریختن آب را در حلق کسی. || بانگ کردن و نالیدن. (منتهی الارب). ناله واکشیدن شتر. (تاج المصادر بیهقی). نالهٔ دراز کشیدن. (دهار). || تهی کردن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (المصادر زوزنی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی).[ سَ جَ ] (ع اِ) سپیدی بسرخی آمیخته. (منتهی الارب). سرخی که به سپیدی جسم آمیخته باشد. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «سجر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جر» برای سرودن شعر