معنی سجاوندی کردن
5 بازدید
[ سَ وَ کَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از منقش کردن. (غیاث). به شنجرف و آب طلا نوشتن و نوشته شدن آیات قرآنی. (آنندراج): خواهم آن رخ را ز نقش بوسه گل بندی کنم مصحف رخسارهٔ او را سجاوندی کنم. محمد سعید اشرف (از آنندراج). || زبر و زیر گذاردن. علامات سجاوندی را در قرآن بکار بردن. رجوع به مادهٔ قبل شود.
کلمات همقافیه با «سجاوندی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر