معنی سجاف
6 بازدید
[ سِ ] (ع اِ) کرانه و جانب پرده. || پرده. (منتهی الارب). پرده و ستر. پرده و حجاب. (ناظم الاطباء). پوشش. لحاف : کی توان حق گفت جز زیر لحاف با چو تو خشم آور آتش سجاف.مولوی. هم عرق کرده ز بسیاری لحاف سر ببسته رو کشیده در سجاف.مثنوی. رجوع به سجف شود.[ سِ ] (ع اِ) آنچه بر اطراف جامه دوزند. (آنندراج) (غیاث). پروز. (صحاح الفرس). کرانهٔ جامه. (ناظم الاطباء): جسم رخت است جواهر عرض آن الوان ستر آن جمله محیط است و سجاف است مدار. نظام قاری (دیوان ص ۱۲). سجاف دامنش چاک دل چاک گریبانش شکاف کنج افلاک. حکیم زلالی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سجاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر