معنی سجاعة
5 بازدید
[ سَ جْ جا عَ ] (ع ص) سخن مقفی گوی. (منتهی الارب). مبالغت در سجع.[ سَ جْ جا عَ ] (اِخ) مستوفی گوید: در موصل زنی دعوی پیغمبری کرد جهت آنکه سخن مسجع و مقفی میگفت او را سجاعه خواندند. (تاریخ گزیده ص ۱۶۶). و از این پس سجاع بنت الحارث التغلبیه برخاست و او زنی بود ترسا و سخن بسجع گفتی. (مجمل التواریخ و القصص ص ۲۶۶). مصحف او سجاح است. رجوع به سجاح شود.
کلمات همقافیه با «سجاعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر