معنی سجادهنشین
7 بازدید
[ سَ جْ جا دَ / دِ نِ ] (نف مرکب) کنایت از زاهد. عابد: سجاده نشینی که مرید غم او شد آوازه اش از خانهٔ خمار بر آمد. سعدی (طیبات). آنانکه ریاضت کش و سجاده نشینند گو همچو ملک سر بسماوات بر آرید. سعدی (غزلیات). عافیت چشم مدار از من سجاده نشین که دم از خدمت رندان زده ام تا هستم. حافظ.
کلمات همقافیه با «سجادهنشین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر