معنی سج
6 بازدید
[ سَ ج ج ] (ع مص) بگل کردن دیوار را. (منتهی الارب). در عربی گل بدیوار مالیدن. (برهان). || رقیق و تنک شدن پلیدی. (منتهی الارب). نرم شدن چیزی غلیظ بود. (برهان).[ سَ ] (اِ) رخساره. (برهان) (جهانگیری) (شرفنامه) (آنندراج): چون برفتم سوی کعبه بهر حج سخ بسنگ سود سودم زرد سج. قاضی نظام (از رشیدی).[ سُ ] (اِ) سرین و کفل. (برهان) (جهانگیری).
کلمات همقافیه با «سج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سج» برای سرودن شعر